وصیتنامه معلم شهید سید عبدالحسین عمرانی
فرمانده گروهان ابوالفضل(ع) گردان 415 ثارالله

 
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه
1364/10/2
(( الحمدلله و الحمد حقه یستحقه حمدا کثیرا))
این حقیر سید عبدالحسین عمرانی فرزند سید محمد دارای شماره شناسنامه 8432 متولد 1335 صادره از میناب با اعتراف به وحدانیت الله جل جلاله و پیامبران علیه السلام از آدم (ع) تا خاتم حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار علیه السلام(ائمه اثنی عشر) و قرآن مجید و قبر و نکیر و منکر و برزخ و بهشت و جهنم(قیامت و معاد) و با سلام به منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و نائب بر حقش حضرت امام خمینی روحی فداء و شهدای اسلام از صدر تا اکنون و اسیران و مفقودین، جانبازان و... خانواده محترم و ارجمند آنها و با سلام به امت اسلام .(پدر ارجمندم را وصی خود قرار می دهم و همچنین برادرم سید عبدالرضا عمرانی با همفکری ((در صورتی که قبول نمایند)) حجت الاسلام عباس عباسی)
بدهکاریها : مبلغ بدهکاری به قرض الحسنه (اعم از وام و سه فقره چک) و در آینده بانک مسکن استان هرمزگان معلوم نیست و در صورت دارا بودن حقوق، از اداره ام انشاالله پرداخت گردد. مبلغ بیست و اندی هزارتومان بدهی به آقای یوسف نیکپور انشاءا... پرداخت گردد. مبلغ 500 تومان به حساب دانشسرای تربیت معلم میناب واریز(اینکه احیانا از بعضی وسایل و ... استفاده شخصی نموده ام) 50 ریال به برادر غلام زاهدی محمد از روستای دهو که تصمیم داشتم کرایه ای را که رد حساب کرده رد نمایم ولی موفق نشدم (برادر ایشان حسین زاهدی کلاس چهارم دبستان دهو است) رد نمائید.
قیمت یک سطل معمولی را به برادر احمد توسلی (مغازه اش واقع در بازار) رد نمایید. در کودکی وقتی سطلی از ایشان قرضی خرید نمودم پول آن را رد ننموده ام. مبالغی خودمانی دستی از برادرم سیدعبدالرضا عمرانی (دقیقا نمی دانم شاید حدود دو الی سه هزار تومان باشد) البته هر چه ایشان فرمایند صحیح است.
و همچنین از پدر ارجمندم احتمالا به همین میزان ضمن اینکه ایشان طبق تعهدی که دارم در قبال اخذ منزل مسکونی ام ماهانه هزار تومان (ده هزار ریال)تا وقتی که وجود شریفشان در حیات است پرداخت نمایم. به هر صورت که صلاح بدانند پرداخت و از بابت منزل : کلیه وسایل منزل ( اساسی و غیر اساسی) انشاءا... به همسرم تعلق گیرد. ضمنا مسئله شرعی دقیقی نمی دانم از بابت اینکه همسرم در طول زندگی فداکاری های بسیاری از جنبه های مادی و معنوی (خصوصا معنوی) داشته اند که نمی دانم چگونه باید جبران نمایم که انشاءا... دینی به گردن نداشته باشم. بالاخره به هر نحو که صلاح می دانید همسرم باید کاملا راضی باشد و تاکید میکنم. اولا اجرشان با خداست ولی هر نحو که صلاح است با توجه به جنبه های اسلامی ایشان را قلبا راضی کنید. ضمنا هر چه مقدور بود. مبلغی به عنوان رد مظالم پرداخت بشود.
کتابهایی که فعلا در مسجد رسول اکرم (ص) محله مان گذاشتیم و مقدار کتابی که در منزل است خمس آن داده نشده است. (البته نمی دانم احتیاج هست که خمس پرداخت شود یا خیر) انشاالله بعد از پرداخت، کتابهای موجود در کتابخانه مسجد هدیه آن کتابخانه و کتابهایی که در منزل در اطاق کوچک است، بعد از پرداخت خمس به کتابخانه های مدارس اهدا شود. ضمنا درون یک ساک دستی کتابهای برادر نصرالله بهجتی موجود است و کتابهای توفیقیان به ایشان رد نمایید. مقداری پوشه و نوشت افزار و خودکار و... در کشوی میز تحریر اطاق کوچک است، کلا مربوط به حزب جمهوری دفتر میناب میباشد تحویل دهید. مبلغ هزار تومان(ده هزار ریال) بابت حق عضویت تعویقی حزب تحویل گردد. بابت خرید کتاب از حزب مبلغی بدهکارم. صورت بدهکاری در حزب موجود است پرداخت گردد. بدهی روزنامه حزب تحویل گردد. ضمنا ماهانه هزارو پانصدتومان(پانزده هزار ریال) بابت بدهی پدر در بانک ایرانشهر مشغول پرداخت بودم و ضمنا یک قطعه قالی ماشینی از اداره ی مربوطه ام(سهمیه ای) طلبکارم.(1)توضیح اینکه در صورتی که خانواده (اعم از پدر، مادر، برادران و خواهران و همسر و فرزندان) به تعدادی از آن کتابها احتیاج داشتند برداشت نمایند. (2) تا اکنون پدر از اخذ مبلغ خودداری نموده اند.
ضمنا چندین کیسه گچ (برادر استاد عبدالرضا در جریان است) به عم محترمم فاطمه بیگم بدهکارم. ((طلب حلالیت))
محضر پدر و مادر بزرگوار و ارجمندم، والدین عزیزم قلم یاری نوشتن ندارد. متاسفانه جز حکایت از کوتاهی ها ، بی احترامی ها ، ناراحتی ها... شرمگنانه چه بنویسم؟ عزیزان در پیشگاهتان(مانند زمان کودکیم که حتما یادتان هست وقتی خطایی مرتکب می شدم سرم پایین و نفس در سینه و با گردنی کج در برابرتان می ایستادم و ...) زانوی ادب زده و چاره ای جز تقاضای عاجزانه با خضوع و خشوع از انبوه خطاهایم نسبت به شما وجود شریف و عزیز ندارم. شما را به آن احترامی که به چهارده معصوم علیهم السلام تقدیم می دارید این فرزند کوچک و بیچاره خود را بی اندازه گناهکار است حلال نمایید. پدر ارجمند و مادر عزیز و مهربانم، این کوچک فرزند شما واقعا پا را از حد فراتر گذاشت و آنجایی که باید سکوت می کرد آه، آه فریاد کشید! خدایا گیرم که ایشان از راه لطف و کرم عفو فرمایند.
چه سان در برابر قرآن در محضرت سر بلند کنم؟ وا حسرتا، ای خدا پناه به خودت. بار الها، طبق فرمایشات خودت ما را خلق نکردی مگر برای بندگی. اما وای بر من. عمری گذشت و توفیق بندگی خالصانه ات را پیدا نکردم. تو شاهد و ناظر مراحل زندگی سراسر تاریکم بودی. خدایا امیدم به کرم توست.
امام و آقا و مولای ما حضرت مهدی (عج) روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، خجالت زده ام از اینکه شیعه آنگونه که باید هیچ، بلکه شیعه به معنای عرف نیز نبودم. حتما بارها، با بسیاری از اعمالم قلب مبارک شما را بدرد آورده ام. با شرمساری تمام سر به آستانت می سایم و از خدا توفیق این را می طلبم که این بار دیگر لقلقه زبانم محقق گردد. شاید از شرمساری نجات یابم.
امام امت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی روحی فداک، نور چشم همه ی مومنین، قلب تپنده امت اسلام، امید قاطبه مستضعفین در سراسر گیتی، سلاله پاک حضرت خاتم و ائمه معصومین علیهم السلام و همه ی پاکان و برگزیدگان اولیاءا...
عجب لطف و مرحمتی باریتعالی به این نسل عنایت فرمود. نعمتی بزرگ، امامی بزرگوار. خدایا ما کجا بودیم؟ و به کجا رسیدیم.
خدایا چه سان توان شکرگزار بی نهایت نعمت که از پرتو افشانی این خورشید تابناک ولایت، کون و مکان را متاثر و متنعم ساخت که سالهای بعد باید وجدان نمود، شکرگزاری کرد.
از پیشگاه مقدست ای امام عزیز تقصیرها دارم از خدای قادر و متعال طول عمر با عزت امام عزیز را خواستاریم.
اما نماینده امام امت در میناب حضرت حجت الاسلام محمد علی طالب از شما نیز بخاطر کوتاهی ها و بی احترامی ها و... که نسبت به شما جسارت نموده ام امید عفو دارم و شرمنده ام که نتوانسته ام، آنگونه که باید در خدمتتان باشم. و شما روحانیون دلسوز و مبارز و محترم حجت الاسلام برادران شیخ عباس عباسی، شیخ قنبر درویشی و شیخ محمد هادی غفوری... از شما نیز عذر خواهی میکنم که آنگونه که باید قدرتان را ندانستم و به وظایفم نسبت به شما کوتاهی کردم، از محضرتان طلب عفو دارم.
اما همسرم زهرا بیگم مظلوم ؛ زندگی ما از آغاز تا اکنون از چندین جنبه قابل تحلیل است. اولا بعد شخصی خودم و ثانیا بعد زمانی که نمی دانم چه بنویسم؟ بنویسم متاسفانه! یا بالاخره نتیجه طبیعی هر دو بعد.... فشار بر آن بر شما وارد میشد.(بخواهی نخواهی) اما بعد شخصی خودم : این که واقعا این حقیر آنگونه که باید زندگی از دید اسلام را درک نکرده و حال نیز او باعث ایجاد فشارهایی بر شما بود و انصافا بر وظایفم عمل ننموده و در عمل کج دار و مریض بودم و اول از خدا و بعد از شما خواستارم که عفوم فرمائید انشاءا...
اما بعد دوم : بعد زمانی که خود در جریان هستید، آغاز زندگی ما در دوران پیروزی انقلاب اسلامیمان بود و فراز و نشیبهای آن و بهتر بنویسم فراز و نشیبهای این بیچاره تا شروع جنگ تحمیلی امپریالیسم غرب و شرق از آستین عروسک کوکیشان صدام لعنتی، و تا کنون.
خوب در هر مکتب وظایفی بر عهده ی ماست و نمی توان بی حرکت نشست. خوب هر حرکتی که باید انجام می گرفت بدور از خانه و خانواده بود. و در نتیجه ایجاد مشکلاتی برای شما، در هر صورت این حقیر هم که به آنصورت خود ساخته نبودم و حال متاسفانه نیستم که در تمام جنبه ها منظم انجام وظیفه نمایم و این باز هم جای شرمندگی برای این حقیر و عذر تقصیر از حضورتان.
شما بحمدالله بزرگوارانه تحمل بسیاری مشکلات نمودید و خداوند در این دنیا و روز بازپسین پاداشی نیکو به شما عطا فرماید انشالله.
نسبت به فرزندانم نیز موارد فوق از جانب این حقیر صدق میکند که امیدوارم پدرشان را عفو فرمایند. و امیدوارم که خداوند توفیقشان دهد که فرزندان خوب و خدمتگزاری صدیق، به دین اسلام و مسلمین باشند.
به حرمت محمد و آل طاهرین
اما اقوام و خویشان: نسبت به شما نیز وظایفی داشتم که متاسفانه آنگونه که اسلام بیان فرموده بود نسبت به شما انجام ندادم و از همگی تان معذرت خواسته و طلب عفو می نمایم. نسبت به شما همسایگان، هم محله ای ها و همشهری ها و هم استانی ها و ایرانی ها که امت اسلام و مستضعفین در سراسر گیتی، نیز در قبالتان وظایفی اسلامی برایم مشخص فرموده که حتما باید انجام می دادم متاسفانه کوتاه آمدم.
ضمنا این حقیر خود را به عنوان یک معلم قالب کرده بودم که متاسفانه رسما چنین است، قلم می خواهد زیاد... قلم فرسایی نماید، خصوصا در این زمینه! ولی چه سود! (به قول گفته حال خرابی بعد از بغداد!) در هر صورت از این یدک کش (بنام معلم) خدا می داند چه خطاها، کوتاهیها، نادانی ها، گمراهی ها و... سر زده؛ پناه بخدای غفور، حیف که نمی توانم و نمی شناسم که آن عزیزانی که در کلاس این حقیر بودند در سالهای مختلف در چه وضعیتی هستند و از ضربه ای که این حقیر به آنها وارد نموده ام، آخ!! هیچ اطلاعی ندارم ای کاش میشد و مقدور بود که بتوانم جبران نمایم ولی مرا ...خدایا پناه به تو. در هر صورت همه ی آن کسانی که در اثر سوء آموزش این حقیر از کانال اداره آموزش و پرورش به آنها لطمه ای وارد شده اولا قابل بخشش فکر نمیکنم باشد زیرا در سرنوشت نسلی موثر بوده است ولی در عین حال ناچارا تضرعا از خدای توفیق آن می طلبم که مورد عفو همه ی آنها قرار گیرم انشاالله...
در پایان لازم است متذکر شوم در صورتیکه توفیق اجابت دعوت حق را پیدا نمودم1- تشییع جنازه این حقیر و هر گونه مراسمی که جهت این حقیر برگزار می شود افرادی (چه اقوام چه غیر) که شکی در مورد ولایت امام خمینی روحی فداء دارند و در نتیجه مطیع امر ایشان نیستند و ثانیا جهتی مخالف جمهوری اسلامی دارند به هیچ عنوان و توجیهی راضی نیستم که آنها شرکت نمایند. 2- از خرج سه یا هفت روز چهار ماه و سال و... کلا پرهیز شود و در صورتی که بعضی مایل باشند خرجی کنند مبالغ را به جبهه بفرستند. 3- لازم نیست وصیتنامه تکثیر و انتشار داد، جز در مواردی که لازم به رساندن آن پیام به افراد ذیربط باشد. 4- کلیه وصیتنامه هایی که تا قبل از این تاریخ نوشته ام کلا کان لم یکن (خارج از اعتبار) می باشد. والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته
الحمدلله رب العالمین الهم عجل فی فرج مولای صاحب الزمان
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی تو را به جان مهدی خمینی را نگه دار
حقیر سراپا تقصیر سید عبدالحسین عمرانی
64/10/2 اهواز
(این وصیت نامه در دو نسخه نوشته شده است)